هر چی میخوای بیا 2
نمیدانم امشب چه شبی ست
اما عجیب سنگین است
شاید فردا دیرتر خواهد آمد
شاید فردا روز سنگینی ست
آیا منتظر چنین روزی بودی؟

آن روز هم بالاخره آمد

امروز را به باد سپردم

امشب کنار پنجره بیدار مانده ام
دانم که بامداد
امروز دیگری را با خود می آورد
تا من دوباره آن را
بسپارمش به باد

[ یکشنبه ششم فروردین 1391 ] [ 22:58 ] [ moji ]

سال نو مبارک

ميان بقچه زمين هميشه يک صداي خوب يک طلوع تازه هست
که دستهاي لخت هر درخت و
چشمهاي هر پرنده مهاجري در انتظار اوست
و ديدنش اگر چه بارها و بارها ولي
درست مثل خنده اي دوباره تازه است
و راه او در امتداد راه سبز
جويبار درون قلب دانه اي به زير خاک کنار من ،
کنار تو ... و نام او بهار
سال نو مبارک

 

[ چهارشنبه دوم فروردین 1391 ] [ 7:55 ] [ moji ]

http://www.redlink1.com/mydocs/group/134/18.gif

[ سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390 ] [ 8:41 ] [ moji ]

چارلی چاپلین:
با پول می شود خانه خرید ولی آشیانه نه

رختخواب خرید ولی خواب نه

ساعت خرید ولی زمان نه

می توان مقام خرید ولی احترام نه

می توان کتاب خرید ولی دانش نه

دارو خرید ولی سلامتی نه

خانه خرید ولی زندگی نه

و بالاخره، می توان قلب خرید، ولی عشق را نه.

[ سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390 ] [ 8:26 ] [ moji ]

[ سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390 ] [ 8:21 ] [ moji ]
يادگار تو برايم چه بود جزء خنده اي ....

که تا بي نهايت بر تابوت چهره ام مي ماند ..... تو را به دريا مي پنداشتم ...آبي و پاک ... چه مي دانستم دريا هم رود مي بلعد

[ جمعه نوزدهم اسفند 1390 ] [ 21:25 ] [ moji ]

از چارلي چاپلين مي پرسند :

 خوشبختي چيه ؟

ميگه خوشبختي فاصله اين بدبختي تا بدبختي بعديه....!

[ جمعه نوزدهم اسفند 1390 ] [ 21:23 ] [ moji ]

دور زيبا بود...

نزديکتر که مي رفتي پشيمان ميشدي...

بيچاره ماه!

[ چهارشنبه هفدهم اسفند 1390 ] [ 15:33 ] [ moji ]

 

همه ي مداد رنگي ها مشغول بودند...به جز مداد سفيد...هيچ کسي به او کار نمي داد...همه مي گفتند:{تو به هيچ دردي نمي خوري}...يک شب که مداد رنگي ها...توي سياهي کاغذ گم شده بودند...مداد سفيد تا صبح کار کرد...ماه کشيد...مهتاب کشيد...و آنقدر ستاره کشيد که کوچک وکوچک و کوچک تر شد...صبح توي جعبه ي مداد رنگي...جاي خالي او...با هيچ رنگي پر نشد

[ سه شنبه شانزدهم اسفند 1390 ] [ 11:52 ] [ moji ]

قصه اصحاب کهف یک شوخیست !
اینجا اگر یک روز بخوابی تو را از یاد می برند .....

[ شنبه سیزدهم اسفند 1390 ] [ 4:23 ] [ moji ]

طعم صداقتت را چشيده ام.... تعريفي نداشت..... !! لطفا

کمي دروغ بگو... شايد دروغ هايت,صادقانه تر باشد............

[ شنبه سیزدهم اسفند 1390 ] [ 4:20 ] [ moji ]
و تنها اوست یگانه خالق متعال

سلام اصغر عزیز، شاید بی مناسبت نباشد که به مثال عهد قدیم و سرداران رشیدی که افتخارات برای این سرزمین رقم زدند، تو را نیز فاتح بزرگ نامید و سردار تاریخ ساز پهنه فرهنگ و هنر این سرزمین.

خوشحالم که در رکابت بودم برای خدمت به فرهنگ و هنر این سرزمین که مردمان نجیبش را شایستگی بهترین هاست و عجب داستان پر فراز و نشیبی داشت این سفر بزرگ از نقطه آغاز که از اندیشه ات بر قلمت جاری شد تا لحظه ای که پرچم نجیب این دیار در یکی از قله های رفیع ادب و فرهنگ وهنر جریان ساز و تاثیر گذار سینمای جهان به اهتزاز در آمد و چه شیرین بودند صورت هایی که در آنان شکوه چشمان اشک بار و لب های خندان توامان جاری بود و یقینم بر این است که شعور کامل حاکم بر نظم آفرینش، صدای خلوص قلب و اندیشه تو را شنید، آنگاه که برای اولین باری که گرد هم بودیم و بر نما های مستند از تصاویر غمناک دادگاه های خانواده چشم دوخته بودیم، تو به جای اینکه بگویی فیلمی خواهیم ساخت چنین و چنان، گفتی: "بچه ها می بینید مشکلات مردم را؟" و این خلوص خدمت بود و قربانی هابیل که بر درگاه احدیت پذیرفته شد، آن را برکت داد و بر بام فرهنگ جهان بیافراشت و به واسطه آن دل ملتی را که هر روز و به هر بهانه صدایش می کنند گرم و شاد و امید وار کرد.

اما در میان این آوا های خوش شادمانی، به گوش رسید صدای قابیل هایی که ناهنجار و گوش خراش داد سخن سردادند از بی ارزش بودن تلاشت. چه خوش گفت شاعر که از دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست اما حقیقت همیشه پیروز است.

آنچه تو کردی سهم بودنت را کامل کرد، الهام بخش و امید آفرین شد و غبار از چهره کهن و پر اصالت این سرزمین بار دیگر برگرفت و حالا همگی با عشق بیشتری بر عمق نگاه یکدیگر چشم می دوزیم و لبخند می زنیم و خوشحالیم که این خاک، خاک بزرگ پرور است، همواره بوده و باز خواهد بود. دستانت پر توان و خدا قوت. به هم او می سپارمت که همانا خیرالحافظین است.
[ شنبه سیزدهم اسفند 1390 ] [ 2:17 ] [ moji ]

هر کی گفت چند تا آدم تو این عکسه جایزه داره......

۱۲ یا ۱۳ ؟

[ پنجشنبه یازدهم اسفند 1390 ] [ 16:26 ] [ moji ]

هر وقت در خیانت و فریب دادن کسى موفق شدى، به این فکرنکن که اون چقدر احمق بوده، به این فکرکن که اون چقدر به تواعتماد داشته ...

[ سه شنبه نهم اسفند 1390 ] [ 18:22 ] [ moji ]
در بازگشت از كلیسا، جك از دوستش ماكس می پرسد: فكر می كنی آیا می شود هنگام دعا كردن سیگار كشید؟
ماكس جواب می دهد: چرا از كشیش نمی پرسی؟
جك نزد كشیش می رود و می پرسد: «جناب كشیش، می توانم وقتی در حال دعا كردن هستم، سیگار بكشم؟
کشیش پاسخ می دهد: «نه، پسرم، نمی شود. این بی ادبی به مذهب است
جك نتیجه را برای دوستش ماكس بازگو می كند.
ماكس می گوید: «تعجبی نداره. تو سئوال را درست مطرح نكردی. بگذار من بپرسم.
ماكس نزد كشیش می رود و می پرسد: «آیا وقتی در حال سیگار كشیدن هستم می توانم دعا كنم؟
كشیش مشتاقانه پاسخ می دهد: «مطمئناً، پسرم. مطمئناً.
نتيجه: پاسخی كه دریافت می كنید، بستگی به نحوه پرسش شما دارد
[ دوشنبه هشتم اسفند 1390 ] [ 7:53 ] [ moji ]

....سنگ در برکه می اندازم و می پندارم با همین سنگ زدن ماه بهم می ریزد.....

آه......

یک روز همین آه تورا می گیرد....

گاه یک کوه به یک کاه بهم میریزد..

[ دوشنبه هشتم اسفند 1390 ] [ 7:42 ] [ moji ]

با همه چیز در آمیز و با هیچ چیز آمیخته مشو

در انزوا، پاک ماندن نه سخت است ، نه با ارزش

 

دکتر شریعتی

[ پنجشنبه چهارم اسفند 1390 ] [ 18:42 ] [ moji ]
خدا مطلق است ، بی جهت است.....

 این تویی که در برابر او جهت می گیری ...

 شریعتی

[ پنجشنبه چهارم اسفند 1390 ] [ 15:37 ] [ moji ]
پیش از اینها فکر میکردم خدا خانه ای دارد میان ابرها، حکم می راند به تلخی رو به ما، سخت می گیرد به ما بعد از دعا...........

.!!!!!!

دیر فهمیدم خدا در قلب ما خانه ای دارد به شکل ابرها، اشک می ریزد ز دلتنگی ما، می نوازد دیده گریان ما....

[ پنجشنبه چهارم اسفند 1390 ] [ 2:38 ] [ moji ]

بعضی ها گریه میکنند...نه بخاطر اینکه ضعیف هستند...

به این خاطر که برای مدت طولانی قوی بوده اند..........!

[ چهارشنبه سوم اسفند 1390 ] [ 7:23 ] [ moji ]
اینجا...

نخوان...بفهم..

هر چه مینویسم همه ی آن چیزی نیست که میدانم!

و البته نمیتوانم نیز از همه چیز ها بنویسم....اما آنچه مینویسم چیزی است که میدانم

و در میان اینها که میدانم چیزهایی اند که میتوانم بنویسم......

[ سه شنبه دوم اسفند 1390 ] [ 2:30 ] [ moji ]
کــــــاش کسي تو دلمون پا نميذاشت...

    کــــــاش اگه پا ميذاشت دلمون رو تنها نميذاشت...

          کــــــاش اگه تنها ميذاشت رد پاش رو روي دلمون جا نميذاشت

اصلا کاش.............

[ یکشنبه سی ام بهمن 1390 ] [ 8:54 ] [ moji ]
 
 

امیدوار باش.........

حتی یک ساعت خراب و شکسته هم می تواند روزی 2 بار زمان درست را نشان دهد!

[ یکشنبه سی ام بهمن 1390 ] [ 8:38 ] [ moji ]

 

توی فرودگاه یکی بود که پشت سر هم سیگار میکشید

یکی دیگه رفت جلو گفت:

-ببخشید آقا شما روزی چندتا سیگار میکشید؟

-منظور؟

-منظور اینکه اگه پول این سیگارا رو جمع میکردین به اضافه ی پولی که به خاطر این لامصب خرج دوا و دکتر میکنین الان اون هواپیمایی که اونجاست مال شما بود!

-تو سیگار میکشی؟

-نه!

-هواپیما داری؟

-نه!

-به هر حال مرسی بابت نصیحتت .ضمنا اون هواپیما که نشون دادی مال منه.........

 

[ جمعه بیست و هشتم بهمن 1390 ] [ 15:24 ] [ moji ]
تولد انسان روشن شدن کبریتی است
و مرگش خاموشی آن!
بنگر در این فاصله چه کردی؟!!
گرما بخشیدی...؟!
یا سوزاندی...؟!!

[ چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1390 ] [ 7:46 ] [ moji ]
چشمها را باید شست!!!


زن و مرد جوانی به محله جدیدی اسبا‌ب‌کشی کردند.

روز بعد ضمن صرف صبحانه،زن متوجه شد

که همسایه‌اش درحال آویزان کردن رخت‌های شسته است و گفت:

لباس‌ها چندان تمیز نیست. انگار نمی‌داند چطور لباس بشوید.

احتمالا باید پودر لباس‌شویی بهتری بخرد.


همسرش نگاهی کرد اما چیزی نگفت.

هربار که زن همسایه لباس‌های شسته‌اش را برای خشک شدن آویزان می‌کرد،

زن جوان همان حرف را تکرار می‌کرد تا اینکه

حدود یک ماه بعد، روزی از دیدن لباس‌های تمیز روی بند رخت تعجب کرد و به

همسرش گفت: "یاد گرفته چطور لباس بشوید.

مانده‌ام که چه کسی درست لباس شستن را یادش داده.."

مرد پاسخ داد: من امروز صبح زود بیدار شدم و پنجره‌هایمان را تمیز کردم!

[ جمعه بیست و یکم بهمن 1390 ] [ 8:43 ] [ moji ]
سخني زيبا از پائلو كوئيلو



انسان ها به شیوه ی هندیان بر روی سطح زمین راه می روند.

با یک سبد در جلو و یک سبد در پشت .

در سبد جلو صفات نیک خود را می گذاریم ،

در سبد پشتی عیب های خود را نگه می داریم .

به همین دلیل در طول زندگی چشمانمان فقط صفات نیک خودمان را می بیند

و عیوب همسفری که جلوی ما حرکت می کند .

بدین گونه است که درباره ی خود بهتر از او داوری می کنیم ،

قافل از این که نفر پشت سری ما هم به همین شیوه در باره ی ما می اندیشد...

[ جمعه بیست و یکم بهمن 1390 ] [ 8:42 ] [ moji ]

خدایا:

رحمتی کن تا ایمان ، نام و نان برایم نیاورد. قوتم بخش تا نانم را و حتی نامم را در خطر ایمانم افکنم.

تا از آنها باشم که پول دنیا را میگیرند و برای دین کار می کنند نه از آنها که پول دین میگیرند و برای دنیا کار می کنند

دکتر شریعتی

[ پنجشنبه بیستم بهمن 1390 ] [ 8:50 ] [ moji ]

تاجری سوار بر اسب از بیابانی می گذشت،

در راه مردی بیمار و علیل را دید که در سایه ی درختی افتاده وناله می کرد.

به سوی او رفت و احوال او را جویا شد، سپس او را بر پشت اسب گذاشت و به راه افتاد.پس از چند گام مرد علیل سوار رابه پایین اسب انداخت و با اسب به سرعت تاخت .تاجر فهمید که فریب خورده است...

مرد هنوز دور نشده بود که تاجر  او را با فریادی صدا زد و گفت:    خواسته ای از تو دارم

-گفت چیست؟

تاجر گفت: داستان ما را برای کسی بازگو نکن تا اعتماد مردم شکسته  نشود......

[ یکشنبه شانزدهم بهمن 1390 ] [ 12:42 ] [ moji ]

خدایامن

درکلبه حقیرانه خودچیزی دارم که تودرعرش کبریایی خودنداری من چون

تویی دارم و تو چون خود نداری.......                                                    امام سجاد (ع)

[ یکشنبه دوم بهمن 1390 ] [ 10:51 ] [ moji ]
.: Weblog Themes mojix :.

درباره وبلاگ

سلام من مجتبی هستم
دانشجوی کامپیوتر
امیدوارم
از این وبلاگ راضی برید بیرون
mojix66s@gmail.com
موضوعات وب
امکانات وب