|
هر چی میخوای بیا 2 |
نمیدانم امشب چه شبی ست اما عجیب سنگین است شاید فردا دیرتر خواهد آمد شاید فردا روز سنگینی ست آیا منتظر چنین روزی بودی؟ آن روز هم بالاخره آمد امروز را به باد سپردم امشب کنار پنجره بیدار مانده ام [ یکشنبه ششم فروردین 1391 ] [ 22:58 ] [ moji ]
سال نو مبارکميان بقچه زمين هميشه يک صداي خوب يک طلوع تازه هست
[ چهارشنبه دوم فروردین 1391 ] [ 7:55 ] [ moji ]
[ سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390 ] [ 8:41 ] [ moji ]
چارلی چاپلین: رختخواب خرید ولی خواب نه ساعت خرید ولی زمان نه می توان مقام خرید ولی احترام نه می توان کتاب خرید ولی دانش نه دارو خرید ولی سلامتی نه خانه خرید ولی زندگی نه و بالاخره، می توان قلب خرید، ولی عشق را نه. [ سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390 ] [ 8:26 ] [ moji ]
[ سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390 ] [ 8:21 ] [ moji ]
يادگار تو برايم چه بود جزء خنده اي ....
که تا بي نهايت بر تابوت چهره ام مي ماند ..... تو را به دريا مي پنداشتم ...آبي و پاک ... چه مي دانستم دريا هم رود مي بلعد [ جمعه نوزدهم اسفند 1390 ] [ 21:25 ] [ moji ]
از چارلي چاپلين مي پرسند : خوشبختي چيه ؟ ميگه خوشبختي فاصله اين بدبختي تا بدبختي بعديه....! [ جمعه نوزدهم اسفند 1390 ] [ 21:23 ] [ moji ]
دور زيبا بود... نزديکتر که مي رفتي پشيمان ميشدي... بيچاره ماه! [ چهارشنبه هفدهم اسفند 1390 ] [ 15:33 ] [ moji ]
همه ي مداد رنگي ها مشغول بودند...به جز مداد سفيد...هيچ کسي به او کار نمي داد...همه مي گفتند:{تو به هيچ دردي نمي خوري}...يک شب که مداد رنگي ها...توي سياهي کاغذ گم شده بودند...مداد سفيد تا صبح کار کرد...ماه کشيد...مهتاب کشيد...و آنقدر ستاره کشيد که کوچک وکوچک و کوچک تر شد...صبح توي جعبه ي مداد رنگي...جاي خالي او...با هيچ رنگي پر نشد [ سه شنبه شانزدهم اسفند 1390 ] [ 11:52 ] [ moji ]
قصه اصحاب کهف یک شوخیست ! [ شنبه سیزدهم اسفند 1390 ] [ 4:23 ] [ moji ]
طعم صداقتت را چشيده ام.... تعريفي نداشت..... !! لطفا [ شنبه سیزدهم اسفند 1390 ] [ 4:20 ] [ moji ]
و تنها اوست یگانه خالق متعال سلام اصغر عزیز، شاید بی مناسبت نباشد که به مثال عهد قدیم و سرداران رشیدی که افتخارات برای این سرزمین رقم زدند، تو را نیز فاتح بزرگ نامید و سردار تاریخ ساز پهنه فرهنگ و هنر این سرزمین. خوشحالم که در رکابت بودم برای خدمت به فرهنگ و هنر این سرزمین که مردمان نجیبش را شایستگی بهترین هاست و عجب داستان پر فراز و نشیبی داشت این سفر بزرگ از نقطه آغاز که از اندیشه ات بر قلمت جاری شد تا لحظه ای که پرچم نجیب این دیار در یکی از قله های رفیع ادب و فرهنگ وهنر جریان ساز و تاثیر گذار سینمای جهان به اهتزاز در آمد و چه شیرین بودند صورت هایی که در آنان شکوه چشمان اشک بار و لب های خندان توامان جاری بود و یقینم بر این است که شعور کامل حاکم بر نظم آفرینش، صدای خلوص قلب و اندیشه تو را شنید، آنگاه که برای اولین باری که گرد هم بودیم و بر نما های مستند از تصاویر غمناک دادگاه های خانواده چشم دوخته بودیم، تو به جای اینکه بگویی فیلمی خواهیم ساخت چنین و چنان، گفتی: "بچه ها می بینید مشکلات مردم را؟" و این خلوص خدمت بود و قربانی هابیل که بر درگاه احدیت پذیرفته شد، آن را برکت داد و بر بام فرهنگ جهان بیافراشت و به واسطه آن دل ملتی را که هر روز و به هر بهانه صدایش می کنند گرم و شاد و امید وار کرد. اما در میان این آوا های خوش شادمانی، به گوش رسید صدای قابیل هایی که ناهنجار و گوش خراش داد سخن سردادند از بی ارزش بودن تلاشت. چه خوش گفت شاعر که از دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست اما حقیقت همیشه پیروز است. آنچه تو کردی سهم بودنت را کامل کرد، الهام بخش و امید آفرین شد و غبار از چهره کهن و پر اصالت این سرزمین بار دیگر برگرفت و حالا همگی با عشق بیشتری بر عمق نگاه یکدیگر چشم می دوزیم و لبخند می زنیم و خوشحالیم که این خاک، خاک بزرگ پرور است، همواره بوده و باز خواهد بود. دستانت پر توان و خدا قوت. به هم او می سپارمت که همانا خیرالحافظین است. [ شنبه سیزدهم اسفند 1390 ] [ 2:17 ] [ moji ]
هر کی گفت چند تا آدم تو این عکسه جایزه داره...... ۱۲ یا ۱۳ ؟ [ پنجشنبه یازدهم اسفند 1390 ] [ 16:26 ] [ moji ]
هر وقت در خیانت و فریب دادن کسى موفق شدى، به این فکرنکن که اون چقدر احمق بوده، به این فکرکن که اون چقدر به تواعتماد داشته ... [ سه شنبه نهم اسفند 1390 ] [ 18:22 ] [ moji ]
در بازگشت از كلیسا، جك از دوستش ماكس می پرسد: فكر می كنی آیا می شود هنگام دعا كردن سیگار كشید؟
|
|
| [ طراحی : Themes By :mojix ] |